با سرو صدای این میمونا از خواب بیدار شدم و دیدم که دارن سر حموم رفتن سر هم داد بیداد میکنن اهمیت ندادم و دوباره خوابیدم که یه دمپایی تو سرم خورد..
سپیده:گوریل پاشو امروز عروسیم اونوقت تو خوابی؟؟؟!!
سارا:ااااااااااااااااااااا خاله عروسی توا چیکا من دارین...؟
سپیده:پاشو پس این ارایشگره کوش..؟؟؟
سارا:خاله اون گیریمور گروهمون نه ارایشگر...الانا هم پیداش میشه.....
سپیده:ساعت 10 صبحه..
سارا:ااااااااااااااااااااااااااااااااه....و از جام بلند شدم و به طرف توالت کنار در ورودی رفتم و صورتمو با سرد شستم اما هر کاری میکردم چشمام باز نمیشد....همین طور که به در دیوار میخوردم وارد اشپزخونه شدم و برا خودم یه شیر کنفلکس درست کردم و پشت میز نشستم تا مثلا بخورم اما همش چرت میزدم......در حین چرتیدن بودم که با سر رفتم تو کاسم....و همونجور خوابیدم.....
----------------------------------------------------------------
ساعت5 بود و همه اماده بودیم
لباسا:
از چپ به راست سارینا-ملینا-زی زی-کژال-سارا
ملینا:
صدف:
گلنار:
از استرس داشتم میمردم برای همین به فضای بیرون پناه بردم که رن رو دیدم:
سارا:اوهوووووووووووووووووو....نیگاش کن....
رن:هه خوشتیپ شدی.....
سارا:تو هم همین طور...پس بقیه کجان....سوار ماشین شدن رفتن.....(اخه رن با ما میاد)
رن:هه سارا اون خالته چه خوشگله.....
لباس:
برگشتم و با بهت به خالم نیگا کردم.....واقعا زیبا شده بود که کژآل توجهم رو جلب کرد داشت که سعی میکرد خودشو به من برسونه....وقتی بهم رسید همین طور نفس نفس میزد یکم که حالش جا اومد یه جفت کفش سفید پاشنه دار رو جلوم گرفت و گفت:
هه خالت نمیخواد اینارو بپوشه...
سارا:پس الان چی پاشه؟؟؟
کژال:الستار......
سارا:چچچچچچچچچچچی؟ال استار...!!!دیوونه شده..
و کفش از کژال گرفتم و به طرف خالم رفتم....
سارا:خاله میشه یکم دامنتو بدی بالا...
سپیده:برا چی؟؟؟؟
سارا:میخوام ببینم چی پاته.....فک کنم کفشات جا مونده و کفشارو بالا اوردم...
سپیده:هی هی هی هی
با کلی بحث کفشارو پاش کرد و سوار لیموزینش کردیم و فرستادیمش......
سارینا:حالا خودمون با چی بریم؟؟؟؟؟؟
گلی:اااااااااااااااا راست میگه با چی بریم...؟
همون موقع یه تاکسی داشت رد میشد که رن براش دست تکون داد و کژال و شکیبا و صدف و زی زی سوار شدن و رفتن....بعد از یه ربع دوباره یه تاکسی دیگه گذشت و گلی وملینا وسارینا سوار شدن...
گلنار:یکم جمع و جور تر میشینیم شما هم سوار شید..
سارا:نه لباساتون خراب میشه...
رن:تو سوار شو من خودم یه تاکسی میگیرم...
سارا:ساکت شو.....شما برین...و در تاکسی رو بستم و حرکت کرد...
نیم ساعت گذشت اما هیچ ماشینی رد نشد...همون نزدیکا یه ایستگاه اتوبوس بود ....برای همین با اتوبوس رفتیم....اتوبوس وحشتناک شلوغ بود و منو رن تقریبا تو بغل هم بودیم چون هی هل میدادن صورتامونو با دست پوشونده بودیم...اما کار سختی بود چون با هر تکون دستمون از جلو صورتمون کنار میرفت.......
خوب اینم از این پارت خوش باشین....
نظر نزارین دیگه حالا حالاها نمی اپمااااااااااا....
نظرات شما عزیزان:

فك كنم برسيد سالن عروس داماد دارن اماده ميشن برن بخوابن؟؟؟
پاسخ:اریییییییییییی ولی کاش سیاه میبود..... کی پرسید؟؟؟؟؟